در مکتب عشق – مازیار شاهی

 

 

گه ملحد و گه دهری و کافر باشد گه دشمن خلق و فتنه پرور باشد
باید بچشد عذاب تنهایی را مردی که ز عصر خود فراتر باشد
“شفیعی کدکنی”
در روزگاری که سلاطین هنر موسیقی به فکر عقب راندن نسلهای پس از خود و استثمار جوانان هنرمند هستند، بهمن
رجبی، هنرمند آزاده و پیشرو، با عشق سرشار به دنبال تربیت هنرمندانی بزرگتر از خود می باشد. چراکه معتقد است
زنجیرهی تکامل باید روند عادی خود را طی کند و نباید با تلاش و اعمال زور، جلوی پیشرفت نسل ها را بگیریم.
نگاهی گذرا به برخی از ویژگیهای هنری و رفتاری “بهمن رجبی”
در سالیان دور و زمانی که اکثر نوازندگان و خوانندگان ایرانی به دنبال اجرای باری به هر جهت بودند، معدود هنرمندانی
چون وزیری، صبا، قمر، بنان، نیداوود و چند بزرگ دیگر، با سوار شدن بر مرکبِ عشق به دنبال ارتقاء هنر و معرفت
خود بودند. هر کدام به طریقی؛ وزیری با بهره گیری از موسیقی غرب و ترکیب عقلانی و هنرمندانهی آن با ظرفیتها و
ظرافتهای موسیقی ایرانی، نیداوود با استفاده از گنجینه ی موسیقی ردیفی و آثار پیشینیان و … در چنین بستری هنرمند
پیشرو و جریانساز بهمن رجبی با طریقی نزدیکتر به وزیری رشد و نمو یافت. تفاوت رجبی با تمبک نوازان پیش از خود
در این بود که وی با بهره گیری از نظم و اصول موسیقی کلاسیک غرب، ترکیبات جدید و متفاوتی در ریتم یافت و با
عبور دادن اصول غربی از صافی سینه ی ایرانی خویش و استفاده از تکنیک درخشان، به بیانی متفاوت نسبت به آنچه تا آن
زمان در تمبک مرسوم بود رسید.
از نمونه کارهای او می توان به گفتگوی چپ و راست، دو نوازی، ریتمهای مطربی و… اشاره کرد که اگر اهالی موسیقی
اندکی به خود زحمت بدهند و نت این آثار را بنویسند و یا حداقل ببینند، شاید متوجه شوند رجبی با چه مهارت و
اعجازی موتیف های بسیار ساده را آن هم با ساز غیر ملودیک و به ظاهر محدود تمبک بسط و گسترش داده است.
متاسفانه بسیاری از اهالی موسیقی و حتی تمبک نوازان سبک و شیوه ی ایشان را درک نکرده و نمی شناسند.
امروزه عموما تمبک نوازی تبدیل شده است به مهمل نوازی که تمبک نواز در همنوازی، فقط به دنبال مطرح کردن تمبک
آنهم با سخیف ترین راهها می باشد. بیشتر نوازندگان این ساز بدون در نظر گرفتن ساختار و فرم، فقط و فقط
می نوازند و تحمل چنین فضایی برای نوازندگان هدفمند ساز ملودیک بسیار سخت است. امان از نوآوری هایی که ریشه
در عقده های سرکوب شده ی درون دارد.
بگذریم.
در باب منش و اخلاق بهمن رجبی به ذکر خاطره ای بسنده میکنم.
در سال ۱۳۸۲ که بنده جوانی ۲۲ ساله بودم و در ابتدای راه، افتخار همکاری با بهمن رجبی و اجرای کنسرتهای فراوان
با ایشان نصیبم شد. در زمان تقسیم کردن درآمد کنسرتها در کمال تعجب دیدم که ایشان دستمزد من و دیگر دوستانم
را دقیقا برابر با خودشان در نظر گرفته اند، در حالی بیشتر مخاطبین به خاطر نام و حضور بهمن رجبی به کنسرتها می
آمدند.
آن زمان شاید به دلیل بی تجربگی معنای کار ایشان را تمام و کمال درک نکردم. ارزش این کار وقتی برایم روشنتر
گشت که بعدها میدیدم پس از اجراهای بزرگ، گروههای خاطره انگیز و پرآوازه به خاطر مسائل مادی از هم می
پاشند. تا جایی که افراد زیاده خواه و طمعکار، نازنینی چون پرویز مشکاتیان را به کنج عزلت بردند و با افتخار صحبت از
تعطیل کردن گروه عارف می نمودند!
در تنگنای حیرتم از نخوت رقیب یارب مباد آنکه گدا معتبر شود
هنرمندان دیگر نیز دستمزد جوانان را یا نمیدهند و یا از شیوهی قطره چکانی برای پرداخت بهره می برند.
هدف پول و مادیات نیست اما متاسفانه، متاسفانه، متاسفانه! مسائل مادی یکی از گردنه هایی است که بسیاری از اهالی هنر
موسیقی را به ته دره سوق میدهد و البته عده ای بسیار اندک نیز چون بهمن رجبی، ایمن و آسوده از این گذرگاه
پرتلاطم رهسپار سلامت می شوند.
بعد از تجربه ی کنسرتهای بسیار با برخی دیگر از بزرگان تاریخ موسیقی ایران، با ادای احترام به شان و منزلت والایشان،
هنوز هم دلم فقط برای اجراهای کوچک، صمیمی و بی دردسر با بهمن رجبی تنگ می شود. چرا که تنها در این
کنسرتها بود که با حفظ استقلال، شخصیت و حقوق مادی و معنوی، فقط و فقط به موسیقی فکر میکردیم و با عشق
ساز می زدیم.
یادش بخیر…
“در مکتب عشق”
انگیزهی ساخت و ضبط آلبوم “در مکتب عشق” ادای دین و احترام به هنر والای هنرمند گرامی بهمن رجبی بود .
رنگ بیات ترک و ضربی مخالف سه گاه عینا بر روی دو قطعه ی ریتمیک از ایشان ساخته شده است، و البته در لحظه
لحظه ی ساخت دیگر آهنگها نیز بسیاری از ترکیبات و موتیف های ریتمیک ایشان در درونم جاری بوده است.
خوشبختانه در ادامه ی راه ، این افتخار شامل حال منِ کمترین شد که جناب آقای رجبی خودشان نواختن تمبک این اثر
را بر عهده گرفتند، آنهم با بالاترین وسواس، انرژی و عشق.
تاثیر این سه عنصر ناب، در تمبک نوازی بینظیر و مینیاتورگونه ی ایشان در این آلبوم، کاملا مشهود است. سه عنصری که
امروزه عموما جای خود را داده است به بی تفاوتی، بدقولی و مادیات!
سپاسگزارم از دوست قدیمی و خوبم علیرضا جواهری به خاطر همراهی صمیمانه و حمایت های معنویاش، زیرا بدون
حضور موثر ایشان “در مکتب عشق” هیچ گاه به آغاز و انجام نمیرسید.
مازیار شاهی